سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

من و نی نی (سوشیانس من )

اولین برف

 امروز صبح که به عادت هر روز از شدت درد ساعت 6 صبح شروع کردم به قدم زدن تا کمی اروم شم پرده رو که کنار زدم دیدم که برف به شدت می باره . اون موقع صبح  هوا روشن تاریکه و نورای رنگی زیر پل با حیاط خلوت و درختای پوشیده از برف و استخر اروم هتل زیر برف منظره خیلی قشنگی رو درست کرده بودند که اگه دوباره تکرار شد عکسشو می گیرم و برات میذارم .کلا شبای برفی رو خیلی دوست دارم اما نمی دونم چرا یک کمی هم می ترسم .خوشحالم از این که زمستون به دنیا می یای البته دوست داشتم دیماه متولد شی که نشد اما امیدوارم اون روز  هم برف بیاد یک برف خوشگل با دونه های درشت یک شب و روز رویایی و سفید برفی   ...
27 آذر 1391

تخت نی نی

نی نی ملوس , بعد از 10 روز تاخیر در تحویل تخت وکمدت بالاخره دیروز قرار بود که اونها رو تحویل بدن اما باز هم ندادن حتی تا اخر شب هم منتظر بودم   موند واسه امروز صبح که باز هم ندادن تا ظهر که بالاخره اومدن   اما خوشحالی من زیاد طول نکشید چون تختت خیلی خیلی بزرگ بود و از در تو نیومد و قرار شد ببرند و دوباره قطعاتشو پیچ مهره ای کنند تا ما باشیم دیگه از روی ژورنال سفارش ندیم خلاصه نشد که امروز هم اتاقت حاضرشه  ومن خیلی غمگینم  فقط خدا کنه خراب از اب در نیاد که دیگه اونوقت حسابی کلافه و عصبانی و ناراحت و...... میشم.  اما خبر خوب این که خیلی از عکسها ی وسایلتو اپلود کردم  ایرادای وبلاگتو برطرف کردم وسایلی...
24 آذر 1391

باز هم قالب جدید

وای که خودمم کلافه شدم از دست قالب وبلاگت .چند روزه از صبح تا شب پشت کامپیوترم تا تونستم تقریبا اون چیزی رو که مدتها می خواستم بسازم   هر چند که به نظرم هنوز یک خورده ریزه کاریهایی داره ولی خوب قسمت سختش گذشت الان هم از زور خستگی دارم پس می افتم  خداکنه دیگه هوس نکنم عوضش کنم . ...
18 آذر 1391

حرکت جدید

نی نی ناز دیشب متوجه یک حرکت جدید شدم  البته شاید زودتر از اینها هم شروع شده باشه ولی به هر حال من دیشب دیدم.شکمم کاملا موج می خورد راستش اول یک خورده شوکه شدم چون تا حالا فقط دیده بودم که یک گوشه ازشکمم بپره و بعد هم کلی خندیدم به بابات هم نشون ندادم تا دلش بسوزه  این چیزا فقط مال نی نی و مامانشه مگه نه   ...
16 آذر 1391

اخ نی نی

  اخ نی نی که لگدات از امروز درد ناک شده نه که بگی ناراحت می شم نه عزیزم فقط نگرانم نکنه جات خوب نباشه می دونم که یک روز واسه همین روزا خیلی دلم تنگ می شه شاید باور نکنی ازهمین الان دلتنگ این روزهام .هر چند که تو بیای خیلی خیلی خوبه  اما این روزها هم یک حال و هوای دیگه ای داره ...
13 آذر 1391

هفته سی و یکم

به هفته سی ویکم رسیدیم ولی یک جورایی سر در گمم نمی دونم خوشحالم که دارم به روز دیدار نزدیک می شم یا ناراحت از گذشتن این روزهای شیرین. ...
12 آذر 1391

سلام عزیزم

یک چند روزی می شه که برات چیزی ننوشتم غافل از این که روزهای شیرین دارن به سرعت تموم می شن و دیگه تکرار نمی شن روزهای خوبی که من و تو بیشتر از هر زمان دیگه ای به هم نزدیکیم تو این روز ها تو فقط مال منی و من تنها پناه و جایگاه تو نمی دو نی چقدر لذت بخشه حس کردن ضربات دست و پای کوچولوی تو تکون خوردنات وقتی دستمو روی شکمم می ذارم لگد زدنهات.دلم نمی خواد زیاد جلو جلو برم وبه بزرگ شدنت فکر کنم دلم می خواد همراه با زمان پیش برم و لحظه لحظهتو درک کنم حتی سختی ها و در دهای این دوره هم یک جورایی خوبه تنها چیزی که منو ازار می ده دیدن گهگاه لکه هایی به رنگ بدرنگ خونه تعجب می کنم که یک زمانی باعث ارامش فکرم می شد که خوبه حامله نیستم ولی الان کابوسم شده ...
11 آذر 1391

عکس از وسائل نی نی

دو سه روزی می شه که دارم کارامو جمع و جور می کنم چون دیگه واقعا دارم معنی سنگین شدن رو در ک می کنم و می ترسم اگه یک خورده دیگه امروز فردا کنم دیگه نایی برام نمونه .از عکس گرفتن از وسایلت شروع کردم نمی دونی یک عکاسی ساده چطور نفسمو بند می یاره ولی خوبه خوبه خیلی هم خوبه خیلی کیف داره وسائلتو بالا پایین کردن و ازشون عکس گرفتن خلاصه خوب سرگرمیی برام در ست شده فقط امیدوارم بتونم همه چیز رو به موقع تموم کنم ...
11 آذر 1391